گام اول: هدف یابی (بررسی سوره رعد آیات 24-19)

وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (رعد-22)

و کسانی که برای رضای خدا صبوری کردند و نماز بر پا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم در آشکار و نهان انفاق کردند و بدی را به نیکی برطرف ساختند، نیک فرجامی سرای آخرت از آن آنهاست.

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

            وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

             آری شود ولیک به خون جگر شود

آری تا بدانجا رسید کارم که همی صبر بباید کرد در کارم! ممنون از دوستان عزیزتر از جانم که این درنگ را تحمل کردن و من رو هم تشویق جهت نوشتن. ولی باور کنید که خودش به جایی رسید که باید صبر می کردم. حالا هم حالی برای نوشتن هست و هم مجالی برای تعمق.

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

                        مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

در این آیه، آخر و عاقبت به خیری از آن کسی شده که برای خاطر رضای خداش صبور و شکیبا بوده، و در کنار نمازگزاری، از داشته هاش بخشیده و جواب بدی رو با خوبی داده. صبر و نماز و انفاق از جمله کارهاییه که به شخص بر می گرده ولی پاسخ نیک به عمل بد جز تعاملات و رفتارهاییه که فرد در برابر دیگران و جامعه انجام می ده! جالبه افراد زیادی هستن که سه شرط اول آیه رو به جا می آرن ولی وقتی شری بهشون برسه پاسخی بدتر و شدیدتر بهش می دن. حتمن صبرشون، نمازشون و احسانشون یه جاش می لنگه و برا دل خودشونه نه برای...

هر کدوم از این عبادتها یا اعمال شخصی اثری در رفتار و عملکرد فرد در برابر دیگران داره که در نهایت جامعه سالم و هنجار رو ایجاد می کنه. چه عاقبت به خیری بهتر از اینکه دوست و همراهت تو رو بیشتر از خودت دوست بداره و در برابر رفتار ناهنجارت رفتاری برآمده از شکیبایی و خیرخواهی داشته باشه که منجر به پیشرفت سطح فکر و درک و علمت بشه. جان کلام اینکه هر خودسازی درونی انعکاسی برونی در سطح انسانهای جامعه داره و بایستی ظهورش رو در برقراری روابط و جامعه ای استوار و هنجار جستجو کرد در غیر اینصورت باید بدنبال تعمیر و ترمیم خودِ خود گشت!

/ 9 نظر / 20 بازدید
دقیقه های ت ک ی د ه

نگران چیزی هستم همه چیز را مصرف کردم تمام آسمان را تمام زمین را ... خورشید را ماه را ... دیری ست تمام آفرینش را مصرف کردم و حالا نگران چیزی هستم دلم ... خدا می خواهد![گریه]

دوباره آفتاب

آفرین برداشت زیبا و ژرفی از این آیه کردی خوبی ها خوبند اما آدم های خوب نباید مقدس بشوند چون در خرمنی از خوبی هم اندکی اندکی بدی هست اگر همه چیز رو کنار هم ببینیم خالی از هر تعصب صبر معنا پیدا میکنه آفرینش گری که دو سر انگشت چپ و راست من رو عین هم نیافریده نمیتونه انتظار داشته باشه آفریده هاش عین هم باشن و یک مسیر رو برن اما آفریده ی کوته بینش میتونه اینجوری فکر کنه. صبر از نظر من شکیبایی لبریز از آگاهیه وگرنه حتما خشونت به همراه خواهد داشت

عسل مسل

سلام فوق العاده بود عزیزم گاهی فکر می کنم هنوز هم نشناختمت

دقیقه های ت ک ی د ه

... مرا کسی که آفریده - یک خدای دیگر است

دقیقه های ت ک ی د ه

من سالها نماز خوانده ام بزرگترها میخواندند من هم میخواندم در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند روزی در مسجد بسته بود... بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید! مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم! سهراب سپهری

دقیقه های ت ک ی د ه

[گل]

جهان زیباست ...ببین!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

جهان زیباست ...ببین!

نیم ساعت پیش، خدا را دیدم که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد، آواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام. حسین پناهی

دقیقه های تکیده

میراث من حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است تا بدانم و بدانم و بدانم... به وار وانهادم مهر مادریم را گهواره ام را به تمامی و سیاه شد در فراموشی سگِ سفیدِ امنیتم و کبوترانم را از یاد بردم و میرفتم و میرفتم و میرفتم تا بدانم تا بدانم تا بدانم از صحفه ای به صفحه ای از چهره ای به چهره ای از روزی به روزی از شهری به شهری زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند سند زده ام همه را یک جا همه را به حرمت چشمان تو مهر و موم شده با آتش سیگار و متبرک ملعون که می ترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصودِ بی مقصد از کلامی به کلامی و یکی یکی مُردم بر این مقصودِ بی مقصد کفایت میکرد مرا حرمت آویشن... مرا مهتاب... مرا لبخند... و آویشن حرمت چشمان تو بود... نبود؟؟؟ پس دل گره زدم به ضریح اندیشه ای که آویشن را می سرود مسیح به جرجدتا بر سلیب نمیشد و تیر باران نمیشد لورکا در گرانادا در شبهای سبز کاجها و مهتاب آری ... یکی یکی می میمردم به بیداری از صفحه ای به صفحه ای تا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه ای که آویشن را می سرود پس رسوب کردم به ته رودخانه اورلز همرا